X
تبلیغات
رایتل
ashkeghalamا اشک قلم
چشمها را باید شست. جور دیگر باید دید. 09198886951 telegram

این که من آدم خاصی هستم یا حداقل تخیل می کنم که هستم خب اوکی! زندگی خودمه و دوستش دارم. ام این که بیام به مردم گیر بدم که بیایید مثل من باشید و مثل من زندگی کنید خب نه اوکی. این می شه دقیقا و اصولا همون طرز تفکر سنتی. عدم قطعیت دیگه داره از یه نظریه به قانون تبدیل می شه. همه می دونن که همه رو نمی شه توی یه قالب ثابت و مشخص ریخت. مثلا من خودم مذهبی نیستم اما شدیدا اخلاقی ام اما عموم مردم مذهبی ان اما اخلاقی نیستن. بگذریم از این که من تعریف علمی اخلاقو درنظر دارم منظورم فقط خوش برخوردی با دیگران نیست. آما دیگه نمی یام تو بوق و کرنا کنم که آی ملت من مذهبی نیستم. اینجا هم که می گم خب مردم عام مخاطبم نیستند. نه این که بترسم یا بخوام پنهان کاری کنم. مسئله این نیست. مسئل اینه که بذارم مردم زندگی خودشونو بکنند. مردم سنتی، باورشون و زندگیشون براساس مذهبه و خیلی هم خوب بهشون جواب می ده. نفی مذهب ممکن نیست بلکه ضروری زندگی خیلیهاست. من مذهبیهای واقعی رو خیلی دوست دارم چون براساس باورهای خودشون زندگی می کنن. مهم این نیست که با باورهای من می خونن یا نه مهم اینه که به خودشون جهت و آرامش و تا حدودی زندگی سالم داده. هرچند که درنهایت مورد سوء استفاده حاکمها قرار می گیرن چون با آگاهی دین و مذهبشونو انتخاب نکرده ن. اما درهرصورت همینی که هست. مردم دوست دارن اینجوری باشن و من هم دوست دارم اینجوری باشم. مهم اینه که بتونم اونها رو درک کنم و با صلح و آرامش باهاشون زندگی کنم. این یه عقیده کاملا جیدیده. قبلا آونقدر با سنت و آدمهای سنتی بد بودم که آرزو می کردم قدرتی دستم بیاد و تمام پیرمردها و پیرزنهای روی زمینو اعدامشون کنم. الان خیلی خوب شده م بابا. عاشق کمک کردن به آدمهای مسن هستم. یا مثلا خودم ازدواج نکرده و فعلا تصمیم هم ندارم بکنم. یعنی اصولا تاریخ مصرفم تموم شده دارم تو وقت اضافه زندگی می کنم. خب آیا دلیلی داره که بیام به هرکی می رسم بگم آقا ازدواج نکن بدبخت می شی بیچاره می شی و اصلا ازدواج توی این فرهنگ با این شیوه غلطه و...؟ چی کاردارم ؟ مردم دارن به خوشی و خرمی زندگیشونو می کنن و ازش راضی ان تا وقتی ازمن نظر نخواستن برای چی باید وراجی کنم؟ تازه وقتی هم نظرمی خوان می گم برین ازدواج کنین براتون خیلی خوبه. خیلی از این کارها هست که من خودم می کنم اما به مردم می گم نکنید چون به مرحله ای نرسیده ن  که ظرفیتشو داشته باشن. مثل همین گیاهخواری. تازه برعکس هی این مردم هستند که منو نصیحت می کنند که بابا این کارها چیه می کنی خودتو بدبخت می کنی و از این جور حرفها اما من فقط تمرین صبر و درک می کنم. آدم وقتی دیگرانو درک می کنه و از زاویه دید اونها به هستی نگاه می کنه می بینه اونها به جز این کارهایی که می کنن و حرفهایی که می زنن کاردیگه ای نمی تونن بکنن و حرف دیگه ای نمی تونن بزنن. اونقوت آدم آروم می شه و سعی نمی کنه باهاشون دربیفته و کلنجار بره و ثابت کنه که اونها اشتباه می کنن و اون داره درست می گه. درک کردن خودم هم برام خیلی خوبه. وقتی خودمو درک می کنم دیگه واسه اشتباهاتم مدتهای خیلی زیادی با خودم درگیر نمی شم. می فهمم که توی اون شرائط طبیعی بوده که اون اشتباهو بکنم. نه این که توجیحش کنم و بخوام تکرارش کنم نه. فقط دیگه با خودم کنارمیام که دفعه بعد حتی درشرائط مشابهی هم قرارگرفتم حواسم باشه که اشتباه خودمو تکرار نکنم. درک کردن خودم و دیگران یکی دیگه از رازهای آرامشمه.