ashkeghalam
قلم توتم من است

اول اولها یَک آدم ...نی بودم. یَک آدم ... نی بودم. عبوس، عنق، جدی...اصلا ازآدمهایی که شوخی می کردن خوشم نمی اومد. هم آدم خیلی خیلی کم حرفی بودم هم خیلی خیلی غمگین. همیشه هم ترانه های ستارو داریوش گوش می کردم. مخصوصا برادرجان داریوشو. یه وقتهایی هم البته وقتی ته پیکی می انداختم بالا ای بفهمی نفهمی یه خورده شوخ طبع می شدم اما به طور طبیعی که الان باشه هیچوقت نمی رفتم توی اون حال و هوا. تا اینکه گذشت و گذشت وگذشت تا این که دیدم بابا این شوخ طبعی هم کم چیزی نیست ها خداوکیلی. اون روز رفته بودم خونه یه خانوم آقای مسنی نظافت، یه دخترداشت آه! آخرخنده رویی و شوخ طبعی. اونقدر می گفت و به نظرمن الکی الکی می خندید که من شک کردم نکنه مثل اونوقتهای من ماری جوانایی چیزی کشیده. بعد به خودم خندیدم. کافر هم را به کیش خود پندارد. توی خودم که جستجو کردم دیدم بابا من از اولش هم از شوخی خوشم می اومده منتها چون بلد نبودم نسبت به کسانی که بلد بودن حسادت می کردم واسه همین ازشون بدم می اومد. می بینم آدمها شوخ طبع واقعا به یه نگاه فانتزی به واقعیتها نگاه می کنن که باعث خنده شون می شه. البته من زمانی که ماری می کشیدم موقتا اینجوری می شدم واسه همین یه کمی درکشون می کنم. اما حالا تصمیم گرفته م به شکل طبیعی این کارو بکنم اما واقعا واقعا نمی دونم چه جوری و از کجا شروع کنم. امروز یکی از خواننده هام که خانوم هم هست و اسمش مترادف سیب به زبان ترکی یه برام کامنت گذاشته بود و کلی شکسته نفسی کرده بود که چرا داره زیاد کامنت می ذاره من هم شوخ طبعیم گل کرد گفتم خب حالا وقتشه و یه حرف کنایه آمیز بهش زدم. حالا پشیمونم می گم نکنه طرف ظرفیت نداشته باشه مثل سابق من. نکنه حرف منو جدی گرفته باشه و بهش بربخوره؟ به خودم می گم نه بابا. طرف دیگه اینقده حالیش هست. باسواده ها ارشد داره بابا. نگران نباش. خب اولش آدم همینجوریه دیگه. هی می ترسه هی می لرزه اما خب بالاخره آدم باید  یه روزی از یه جایی با یه کسی با حرفی شروع کنه دیگه. اما خب این هم مهمه که آدم با هرکسی بنای شوخی رو نذاره درست می گم؟ قبول دارین؟ اونهایی که آخر شوخی هستن لطفا تجربه بدن.

برچسب‌ها: شوخ طبعی


دوشنبه 2 بهمن 1396 :: 04:57 ب.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری