X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
 
ashkeghalam
گر به خود آیی به خدایی رسی به خود آ

دلم می خواست اونو از اون وضعیت درش بیارم. خیلی هم منو قبول داشت. هی می گفت: تو بهترین مرد دنیایی. کاش همه مردها مثل تو بودن. من هم توهم برم می داشت فکر می کردم ناجی اون هستم و باید از مشکلاتی که داره نجاتش بدم. هی می خواستم اونو از رودرواسی درش بیارم تا هم مزه صمیمیتو بچشه و هم  دیگران نتونن ازش سوء استفاده کنن. مخصوصا وقتی فهمیدم که دخترنیست و متارکه کرده دلم می خواست کمکش کنم نیاز جنسی و عاطیفشو توسط من برطرف کنه. از تنهایی درش بیارم و... با وجود حدودا بیست و پنج سال اختلاف سن، خیلی شبیه هم بودیم. هردو مون به نوعی قربانی اعتیاد و رفتارهای والدینمون بودیم. رشته تحصیلیمون یکی بود. هردو توی یه دانشگاه درس می خوندیم. خیلی روی من حساب باز کرده بود. اما من تونستم به مهارت تمام زحمت پنج شیش سال کاراخلاقی رو یکهوایی به باد بدم. چند سال زحمت ساختن نبای اخلاقمو کشیده بودم اما توی یکی دوماه تماشو زیر و زبر کردم. خیلی عجیبه که من گاهی وقتی دارم اشتباه می کنم خیال می کنم دارم کاملا کار درستو انجام می دم. الان وقتی یاد اون کارهام می افتم از خودم خجالت می کشم. واقعا این خود من بودم اون حرفهارو بهش زدم؟ وای خدایا چقدر آدم بی حیایی بودم! حالا تازه بعد از گذشت یک سال دارم به اعماق گندکاریهای خودم پی می برم و ابعاد انگیزه ها و روشهای غلط خودمو کشف می کنم. ا زخودم به خاطر رفتاری که با اون کردم خجالت می کشم. اون فرشته ای بود که توی زندگی من ظاهرشد تا خیلی درسها بهم یاد بده. یکیش همین که الان دیگه با گوشت و پوست و استخونم باوردارم که نباید خودمو به هیچ احدی با هیچ نیتی تحمیل کنم و اجازه بدم هرکس هرجوری که می خواد باشه. نخوام دیگرانو طبق میل و عقیده من هرچند که بهترین چیز برای اونها هم باشه زندگی کنند. شعار آزادی دادن خیلی راحته اما آزاد گذاشتن دیگرانی که به من اعتماد کرده ن و درکنار من احساس امنیت می کنن شرطه. من به اعتماد اون زن خیانت کردم. اون ازاعتماد کردن به من پشیمون شده بود. من حتی اواخرش پیشنهاد دوست پسر بودن بهش دادم. این نهایت وقاحتم بود. من لذتهای شهوانی رو وارد رابطه مون کردم. و تاوانشو هم حالا حالاها باید پس بدم. من خودمو بهش تحمیل کردم و اجازه ندادم خودش هرجوری که می خواد باشه و زندگی کنه. براش آرزوی خوشبختی می کنم. خیلی درسها بهم یاد داد. هرچند که می گفت از من دلخور نیست اما احساس می کنم دلشکسته ازم جدا شد. شاید هیچوقت دیگه نبینمش اما یادش و احساس پشیمونی از کارهای خودم همیشه باهام خواهد بود.



سه‌شنبه 3 بهمن 1396 :: 01:26 ب.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری