X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
 
ashkeghalam
گر به خود آیی به خدایی رسی به خود آ

درشبی که
تمام بوته های شهر
خیس شهوت بودند
من از نگاه اتشینت
شعله ای
چیدم
دزدیدم
درشبی خیس
درشبی شهوتناک
من از برق نگاهت
آیینه ای دزدیدم
بوی دود شهوت و خنده های تلخ
ذهن شهررا به سرفه انداخته بود
من آنگاه
درکنار آیینه
ازروی شعله های آتشناک فریبانه ات
چرخ زنان
به اسمان پریدم
سرخی تو از من
زردی من از تو
اکنون
سالهاست
که درشعله هایی ابدی
خاکسترانه می سوزم
اکنون سالهاست
که هرروزم شب
و هرشبم
 شب چهارشنبه سوزی شده است
اکنون سالهاست
که من و آیینه و اتش
درهم مکرر می شویم
اکنون
از ازل تا ابد
 
زردی من ازتوست
سرخی تو از من



دوشنبه 9 بهمن 1396 :: 02:27 ب.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری