X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
 
ashkeghalam
گر به خود آیی به خدایی رسی به خود آ

دیشب خسته بودم. خیلی. بعد از نزدیک هشت ساعت کار همراه با کمردرد تازه نوبت آن رسیده بود که نزدیک یک ساعت ایستاده سوار مترو شوم و درعین حال به حفظ لغات انگلیسیی بپردازم. گاهی خواب و خستگی ام آنقدرغلبه می کرد که نزدیک بود بیفتم ولو شوم وسط واگن. تازه وقتی دقت کردم دیدم از ایستگاه مورد نظرم رد کرده ام. ایشتگاه شوش پیاده شدم تا با دو کورس اتوبوس به خانه ام برگردم. تا شوش اتوبوس گیرم آمد. اما بعد سوار یک پراید شدم. خوبی اش این بود که ایستاده نبودم اما ترافیک آنقدرسنگین بود که من خستگی خودم یادم رفته بود و دلم برای راننده که به سختی پدالها را عوض می کرد و قدم به قدم حرکت می کرد می سوخت. خودم هم زمانی راننده بودم و درد آنها را می فهمم. موقع پیاده شدن عوض هزاروپانصد تومان دو هزار دادم تا کمی هزینه ترافیک را جبران کرده باشم. تازه نوبت آن رسیده بود که سرکوچه به تعمیرگاه موتور بروم تا موتورم را بگیرم. صاحب موتورسازی بعد از مدتی تعطیلی تازه آمده بود و کلی حرف برای زدن با من داشت که مریض شده بود و... با خستگی تمام ایستادم و گوش کردم. خب دیگران هم حق دارند درد داشته باشند حق دارند گوش شنوایی برای درد درد دل کردن داشته باشند. موتورم را گرفتم و با زحمت رسیدم خانه و سوپی گرم کردم خوردم که خیلی چسبید و دیگر یادم نیست چطوررفتم توی رختخواب و خوابم برد که نزدیک ساعت ده صبح بیدارشدم. هنوز کمرم درد می کند. تازه باید امروز صبح زود هم می رفتم سرکار که از خدا خواسته مشتری ام زنگ زد و کنسلش کرد. فکر می کرد باید تلافی کند به او گفتم که از خدا می خواستم که سرکارنروم. دفعه قبل هم کنسل کرده و حاظرشده بود که تلافی کند اما من قبول نکردم. آدم باید با خودش روراست و راستگو باشد. من وقتی خود م آرزوی تعطیلی دارم ولی طرف نمی داند و حاظراست تلافی کرده و مزد بیشتری بدهد اگر بگیرم کار درستی نکرده ام. من  اگر به اصول اخلاقی خودم پاینبد نباشم احتمال دارد که چندر قاز مزد بیشتری بگیرم اما درازای آن چیزی را از دست می دهم که قابل قیمت گذاری نیس. آرامش.

برچسب‌ها: مترو، کمردرد، خستگی


جمعه 13 بهمن 1396 :: 01:49 ب.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری