X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
 
ashkeghalam
گر به خود آیی به خدایی رسی به خود آ

توی این مدت دو سه ماهه ای که وبلاگ می نویسم به این حقیقت دردناک پی برده ام که اگرمی خواهم نوشته هایم خواننده های بیشتری داشته باشد باید حرفهایی بزنم که بیشتر سرگرم کننده تر باشد تا حقیقی تر و عمیقتر. چیزی شبیه فیلمهای سینمایی که بعضی از کارگردانها فقط برای جذب مشتری و داشتن فروش بالای فیلمهایشان فیلم می سازند. مردم عام هم بیشتر دنبال سرگرم شدن و گذراندن اوقات بلاتکلیفیشان است که می روند سینما تا تخمه ای بشکانند پفکی بخورند و با دوستانشان بگو بخندی داشته باشند تا احساس کنند که زندگی معنایی دارد. اما کسانی که برای رفتن به اعماق زندگی فیلم می سازند قطعا مخاطبان زیادی نخواهند داشت. حالا حکایت من شده است. من اصلا بلد هم نیستم که حرفهای دهان پرکن و سرگرم کننده بنویسم. مردم دوست دارند مرتب از عشق و خوشبختی و اینکه همه چیز خوب و آرام است حرف بشنوند از این که حقایق تلخ زندگی بر روح مردم حاکم شده است و زندگی تبدیل به یک جهنم طاقت فرسا شده است اصلا دوست ندارند حرفی بشنوند مخصوصا در مورد این که این جهنم را می شود به بهشت معنوی تبدیل کرد. مردم عام اصولا به ظاهرزندگی تکیه دارند و حرف زدن از باطن آن جذابیتی برایشان ندارد. حالا باید تکلیف خودم را روشن کنم که برای چه کسانی مطلب می نویسم؟ آیا حرفهای جذاب و بی محتوا بنویسم تا تعداد بازدیدها از وبلاگ بیشتر شود یا حرفهای دلم را بنویسم که قطعا مخاطبهای چندانی نخواهم داشت. عمق زندگی و تفکر مردم عام جامعه ما آنقدر کم و بی کیفیت شده است که فقط دوست دارند با مسکنهایی از قبیل سرگرمی و شوخیهای خوشایند ( نه درناک مثل طنز) روی آن را بپوشانند. آیا من مسئولیت و تعهد دارم که بر آگاهی مردم به حقایق تلخ زندگی بی افزایم یا فقط خرشان کنم که همه چیز خوب و همه چیز آرام است؟ آیا راه سومی هم هست؟ نمی دانم.شاید هم بهتراست که دراین وبلاگ را تخته کنم بروم پی تنهایی و پرداختن به خودم تا ا ین که انرژی خودم را بی خودی صرف سرگرمی مردم بکنم. بهتر نیست؟



شنبه 14 بهمن 1396 :: 10:42 ق.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری