X
تبلیغات
رایتل
ashkeghalam
آه گفتم آه و اشک از قلم چکید و گل نیلوفر سبز شد ...من از این لجنزار شکوفه خواهم کرد. می دانم . می دانم.
دوشنبه 16 بهمن 1396 :: 01:31 ب.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری

اگر قرار باشد که چهارچوبهای اخلاقی به من کمک کنند که تکلیفم را در هرمورد از زندگی روشن کنم قطعا باید بتواند در مورد نوع پوشش خودم و دیگران و نحوه برخورد من با نوع پوشش دیگران هم حرفی برای گفتن داشته باشد. من مدعی ام که چهارچوب اخلاق از چنین قدرتی هم برخوردار است. حال درمورد حجاب یا پوشش موی زنها هم این قضیه صادق است. سوالاتی که دراین مورد مطرح است اینها هستند: آیا من به عنوان یک مرد باید زنها را وادار کنم که موهای خود را بپوشانند تا من تحریک نشوم؟ آیا من به عنوان یک زن باید موهای خودم را بپوشانم که مردها تحریک نشوند؟ آیا من به عنوان یک زن آزاد هستم که درحریم خصوصی خودم که تن و نوع پوشش آن است تصمیم بگیرم؟ آیا من به عنوان یک مرد که خود را برابر زنها می دانم آزاد هستم که در آزادی زنها در نوع پوشش بدنشان دخالت کنم؟  آیا مسئله پوشش موها یک مسئله اجتماعی است یا یک مسئله کاملا فردی؟ گاهی وقتها واضح بودن سوالها راه موثری برای رسیدن به جواب است. قبل از پرداختن به جواب نهایی باید به اصول پایه ای اخلاق هم اشاره ای داشته باشم. از جمله این که : عوض این که دیگران را وادارم تا طبق میل من رفتار کنند خودم را تقویت می کنم تا درمقابل تحریک دیگران منفعل نباشم. در دنیای اخلاق هیچ چیزی بد و مطرود محسوب نمی شود بلکه تمام وقایع و رفتارها وسیله ای هستند برای رشد روحی و شخصیت من. تنها استثنایی که باید به آن اشاره شود که من دوست دارم رفتار دیگران عوض شود این است که وقتی که دیگران بدون اجازه من وارد حریم خصوصی من می شوند من باید کاری کنم که طرف مقابل رفتارش را عوض کند. مثلا وقتی که همسایه من بی اجازه من وارد خانه ام می شود باید بتوانم رفتار او را عوض کنم. حتی اگرلازم باشد به قوه قهریه و نه خشم آلود و خشونت بار متوسل بشوم. برای همین هم هست که تعدادی از افراد را از آزادیهای خود محروم می کنند مثلا شخصیتهای نا بهنجار که قادر به رعایت حقوق دیگران نیستند را درجاهای محدودی نگهداری می کنند و درحقیقت از آزادیهای آنها می کاهند. درحالی که آزادی یک اصل است. اما آیا نداشتن پوشش موی سر یک دخالت در زندگی  و آزادی دیگران محسوب می شود؟ چرا زنها باید از آزادی خودشان در نوع پوشش چشم پوشی کنند برای این که من که یک مرد هستم و قدرت تغییر نگاه شهوت آلودم را ندارم و دچار انحراف جنسی می شوم؟ آیا تاوان ناتوانی مرا باید زنها پرداخت کنند؟ به نظر می رسد این قضیه با عدالت سازگار نباشد. بنا براین تکلیف من به عنوان یک مرد درمقابل نه  تنها نداشتن پوشش مو که کلا نداشتن هیچ پوششی برای بدن زنها روشن است. زنها اگر لخت مادرزاد هم در مقابلم ظاهر شوند این مشکل من است که نمی توانم با نگاه خنثی و انسانی به آنها نگاه کنم. بنا براین باید بروم دنبال این مهارت که یادش بگیرم. از نظر اخلاقی من باید همیشه نگاهم متوجه خودم باشد و از رفتار دیگران در پی بردن به نقاط ضعف خود و برطرف کردنشان استفاده کنم. درحقیقت این مسئله یعنی نداشتن پوشش زنها یک نعمت است که من بتوانم به نقص نگاه خودم پی ببرم و به اصلاح آن بپردازم نه این که برعکس، زنها را مستحق مجازات بدانم. این درحقیقت یکجور خودخواهی است که با اصول اخلاقی من در تناقض است. اما ایا من به عنوان یک زن که به اصول خیرخواهی و همدردی و درک دیگران مجهزهستم باید بدنم را طوری بپوشانم که مردها تحریک نشوند؟ چرا مردها این کاررا نمی کنند؟ چرا همیشه این زنها هستند که باید قربانی مردها بشوند؟ آیا این عادلانه است؟ چرا نمی گوییم که مردها روسری سرشان کنند که زنها تحریک نشوند؟ لباس تنگ نپوشند که زنها تحریک نشوند؟ چرا ما مردها مدام دیگران را متهم می کنیم؟ آیا این با اصل عدالت سازگار است؟ جواب روشن است. نه. حال چرا من به عنوان یک زن باید تن به این بی عدالتی و حکومت مردسالار بدهم؟ من می خواهم اصلا لخت مادرزاد  توی خیابان راه بروم یا مثلا توی دریا شنا کنم هچکس نمی تواند جلوی مرا بگیرد. این حرف قطعا درست است. اصول اخلاقی را نمی شود با زور به کسی قبولاند. باید خود شخص به شکلی اقناع کنند ه به این درک برسد که نباید توی خیابان یا دردریا در انظار مردهای مثلا مسلمان بدون پوشش باشد. اصولا وادار کردن آدمها به رعایت اصول اخلاقی با توسل به زور و تهدید و مجازات خودش یک کار کاملا غیراخلاقی بوده و تبعات معکوس خواهد داشت. اما من به عنوان یک زن که دریک جامعه حساس مذهبی زندگی می کند می توانم برای درک و همدلی با آنها خودم را بپوشانم تا کمکی به آنها کرده باشم. هرچند که مشکل اصلی از جانب خود آنهاست. اما من می توانم بنا براصل از خودگذشتگی از قسمتی از آزادیهای خود صرف نظرکنم تا به کسانی که امکان رابطه جنسی ندارند مثل آدمهای مجرد کمک کنم که دچارتحریکات جنسی نشوند. این یک ازخودگذشتگی است که نمی شود کسی را با زور به آن واداشت. اگرهم این قضیه قانونی بشود این قانون غیراخلاقی و غیرمنطقی است و آزانجا که خود قانون براساس اخلاق انسانی شکل گرفته و هدف ازآن برقراری عدالت و آزادی و دیگراصول اخلاقی بشراست با نیت اولیه قانونگذار در تناقض بوده و قابل طبعیت نیست. بنابراین عوض بگیر و ببند و تهدید و ارعاب خانمها برای چشم پوشی از آزادیهای خودشان بهترین راه این است که دست از این روشها برداریم و به مردها آموزش بدهیم که چطور در مقابل استفاده برحق دیگران از آزادی خودشان صبور و منطقی و خویشتندار باشند. عوض این که من به عنوان یک مرد بخواهم تمام مردم دنیا طوری رفتار کنند که من تحریک نشوم انرژی ام را می گذارم روی تقویت قدرت نگاه خودم که چطور بتوانم درمقابل تحریک دیگران منفعل نباشم تا بتوانم از نظر اخلاقی یک گام به جلو بردارم. تمام.