ashkeghalam
قلم توتم من است

امروز روز سالگرد انقلاب پنجاه و هفت است. سی و نه سال پیش من یک نوجوان سیزده ساله بودم که این اتفاق خاص رخ داد. طی این سی و نه سال واکنشهای متضادی نسبت به این واقعه داشته ام. اوائل که یک حزب الله هی دو آتشه بودم بعد تبدیل به یک مخالف سرسخت شدم. بعد تبدیل به یک دشمن و حالا سالهاست که منش اخلاقی خاصی را در زندگی درپیش گرفته ام که باعث شده است من نسبت به وقایع پیرامون خودم واکنش احساسی و هیجانی و دشمنانه نداشته باشم. یادم می آید زمانی آنچنان بودم که روز سالگرد انقلاب روز خشم و عصبانیت و عذای من بود. هرچه به دهانم می آمد به این ملت بی فرهنگ هیچی نفهم می گفتم اما حالا می فهمم که این ملت یا حکومت نبودند که باعث خشم و عصبانیت من می شدند. الان مگر نیستند؟ حالا چرا اینقدرآرام و خنثی هستم. این درست که من مخالف حاکمیت فعلی هستم اما این دلیل نمی شود که به عقیده کسانی که به آن اعتقاد و اعتماد دارند توهین کنم. شعارآزادی یک شعاراساسی در چهارچوب اخلاق است. مردم همه آزاد هستند که ایده های خودشان را داشته باشند. من حق ندارم به ایده آنها اگرچه درست برخلاف ایده های من است توهین کنم. با حکومت هم همینطور. با این که اعتقاد دارم ولایت فقیه برخلاف دموکراسی است و منشاء گرفتاریهای مادی زیادی است با این حال حق ندارم این ایده خودم را بردیگران تحمیل کنم و انتظارداشته باشم که همه باید مثل من فکرکنند. توهین به ولی فقیه یا شعارهای منفی برعلیه او دادن برخلاف اصول اخلاقی من است. من حق ندارم با کسی که مخالف مشی عقیدتی و عملی زندگی من است با خشم و عصبانیت و از سر عناد برخورد داشته باشم. اتفاقا یکی از برادرهایم کاملا موافق حاکمیت فعلی و ولایت فقیه است من او را به خاطر این عقیده اصلا سرزنش نکرده و نمی کنم. برادری ما به جای خود و عقاید مخالف هم هم سرجای خودش. خیرخواهی یکی از اصول مهم اخلاقی است. نباید به بهانه این که ولایت فقیه حق مردم را پایمال می کند و درحقیقت یک جور دیکتاتوری دینی است برعلیه او تبلیغ یا نفرینش کنم. برعکس بیشتر از هرکس دیگری که با او موافق هستم مثل آقای محمد خاتمی باید برای آقای خامنه ای هم دعای خیر داشته باشم. برای آقای علم الهدی و آقای رئیسی هم همینطور. خشم و عصبانیت از معایب بزرگ اخلاقی هستند که به هیچ وجه در مورد هیچکس قابل توجیه و قابل اعمال نیستند. اینها حقایقی هستند که باعث آرامش من شده است. عدم  رعایت اصول اخلاقی است که باعث حال بد  من می شود نه ناعادلانه بودن احکام دادگاهها یا ولی فقیه. من درعین حال که به خودم حق می دهم که عقیده خودم را داشته باشم دیگران را هم آزاد می گذارم که حتی برخلاف من عقیده داشته باشند. اصول اخلاقی به من اجازه نمی دهد که مثل دیکتاتورها آزادی را فقط برای عقیده خودم اعمال کنم. مخالفین من هم درست به اندازه من حق زندگی و بیان عقاید خودشان را دارند. این که آنها به من اجازه بیان عقایدم را نمی دهند مشکل خودشان است و قعطا تاوانش را پس می دهند مهم این است که من اهل انتقام نبوده و درست مثل خود آنها نباشم که بدخواه مخالف بوده و اجازه زندگی کردن به آنها ندهم. یک فرداخلاقی حتی به قیمت فدا کردن جان و آزادی اش هم که شده در راه آزادی بیان و عقیده دیگران مخصوصا مخالفین خودش می ایستد. شعارهای سلبی یک فرد اخلاقگرا اینها هستند: نه به خشونت، نه به انتقام، نه به بدخواهی، نه به نامهربانی.



یکشنبه 22 بهمن 1396 :: 03:06 ب.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری