X
تبلیغات
رایتل
ashkeghalam
آه گفتم آه و اشک از قلم چکید و گل نیلوفر سبز شد ...من از این لجنزار شکوفه خواهم کرد. می دانم . می دانم.
چهارشنبه 1 فروردین 1397 :: 11:44 ب.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری

وقتی که توی مشکلات رابطه ای خودم دقت می کنم، می بینم که تمام دلخوریها، عصبانیتها و توقعات برآورده نشده من از طرف مقابلم برای این است که من توی  انگیزه هایم در رابطه با افراد مشکل دارم. هروقت با این انگیزه با کسی مخصوصا خانمها رابطه برقرار می کنم که لذتی از جانب آنها به من برسد، نهایتا با سرخوردگی مواجه می شوم که تمام خوشیهای رابطه را به قول معروف از دماغم درمی آورد. یعنی خودمحوری. یعنی انگیزه ام از ایجاد و ادامه رابطه ها خودم هستم، اگر منافع خودم برآروده شد اوکی خیلی خوب است. طرف آدم خوبی است و حرف ندارد اما وقتی که به هرعلت و دلیلی طرف مقابل از ادامه رابطه با من سرباز زد، انگاه تبدیل به آدم تنفربرانگیزی می شود که می خواهم سر به تنش نباشد. یعنی می شود روزی بتوانم با دیگران براساس منش اخلاقی و مفید بودن برای خودشان و این که خدمتی درحقشان بکنم با آنها رابطه داشته باشم؟ دراین صورت دیگر از ازدست دادن آنها احساس شکست و سرخوردگی نمی کنم. دیگر آنها وقتی مرا به شکلی ناگهاتی ترک و یا طرد می کنند احساس غم و اندوه و شکست خوردگی و پشیمانی به سراغم نمی آید. یعنی می شود به لطف او بتوانم روزی به چنین انسانی بدل شوم؟ آن روز قطعا بزرگترین عید نوروز من خواهد بود. روزی از روزها که من از خودمحوری خودم دست بردارم و تبدیل به یک انسان خیرخواه و فداکاربرای دیگران بشوم. قطعا این حقیقت به یکباره در زندگی ام به واقعیت نخواهد پیوست. باید تمرین وبابتش  دعا کنم. برای رسیدن به یک روز نوی حقیقی که انسانیت درون تاریک من به یکباره سراز دنیای نورانی حقیقت سر در بیاورد.  

برچسب‌ها: خود محوری