X
تبلیغات
زولا
 
ashkeghalam
گر به خود آیی به خدایی رسی به خود آ

ای یار سفر کرده،

از زندگی سردم،

از بستر خاموشم.

هرگز نشود در خواب،

یاد از تو فراموشم.

درظاهر من صبراست،

درباطن من آتش.

زیر تل خاکستر،

من آتش خاموشم.

بی تو چو شبی سردم.

در شعله این آتش،

می سوزم و می سازم،

با گریه خاموشم.

کودک شده ام جانا،

در باطن این پیری.

من تشنه بوسیدن،

من تشنه آغوشم.


دیشب بازهم خوابشو دیدم. هرکاری می کنم نمی تونم توی خوابهام تکرارش نکنم. امروز صبح وقتی یاد خواب دیشب افتاده بودم این شعرو براش سرودم.



جمعه 10 فروردین 1397 :: 12:19 ب.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری