X
تبلیغات
رایتل
ashkeghalam
آه گفتم آه و اشک از قلم چکید و گل نیلوفر سبز شد ...من از این لجنزار شکوفه خواهم کرد. می دانم . می دانم.
شنبه 11 فروردین 1397 :: 01:18 ب.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری

 

سه تا پرنده قفسی آورده ن گذاشته ن تا من بهشون آب بدم و حواسم بهشون باشه. می شینم نگاهشون می کنم که چه جوری توی یه وجب جا اینور اونور می پرن و از پرواز کردن محروم هستند و نمی تونن با همنوعاشون ارتباط داشته باشند و پر بکشن برن تو شاخ و برگ درختها لونه بسازن و باهم بگو بخند کنند و زندگی شاد و طبیعی شونو داشته باشند جیگرم کباب می شه. نمی تونم بفهمم که بعضیها چطور می تونن اینقدر قصی القلب باشن. موجوداتی به این ضعیفی که قدرت هیچگونه دفاعی رو از خودشون ندارن. موجوداتی به این نازنینی. اونوقت می گن ما حالمون نمی دونیم چرا بده؟ من تا حالا ندیده م کسی رو که پرنده قفسی نیگه می داره حال خوبی داشته باشه. بعد اگر یکیشونو یه نفر بی خودی حتی یه ساعت زندونی کنه می خوان زمین و آسمونو به هم بریزن که آی به ما ظلم شده. آخه تو می فهمی ظلم یعنی چی؟ تو می فهمی ضعیف کشی یعنی چی؟ تومی فهمی اسیر کردن یعنی چی؟ نمی دونم. واقعا نمی تونم بفهمم آدم که خودشو اشرف مخلوقات می دونه چه جوری می تونه جنایتی به این بزرگی رو مرتکب بشه بعد اسم خوشوهم بذاره اشرف مخلوقات. نمی تونم بفهمم. به من اگه تمام دنیارو بده ن که فقط یه لحظه این کارو کنم نمی تونم. واقعا نمی تونم این کارو بکنم. اگه بکشنم هم نمی تونم. از دستم برنمی آد. داره گریه م می گیره...خدایا به تمام اونهایی که مرتکب این ظلم بزرگ می شن کمک کن تا بتونن به این درک برسن که خوبیها و بدیهای هرکس به خودش بر می گرده آمین!

برچسب‌ها: ظلم بزرگ