X
تبلیغات
زولا
 
ashkeghalam
گر به خود آیی به خدایی رسی به خود آ

می گم مسخره نیست همه توی این روز نحس رفته ن نحسی سیزده رو به در کنن اونوقت من بی خیال بی خیال نشسته م واسه خودم پای کامپیوتر و دارم سیزده خودمو نحس می کنم!؟ هی پست می ذارم واسه ملت یکی نمی گه آخه کی می خواد توی این روز نحس پستهای نحستر تورو بخونه؟ اما یکی می گه بابا مثل تو نحس زیاده تو دنیا. یا داستان و شعر می نویسم و به وبلاگ بچه ها سرک می کشم و آخرسرهم دلم خوشه که یه مجموعه داستان ردیف کرده م واسه نقد توسط آقا گودرزی که معمولا بهش می گن استاد. من اما خیلی کم می گم. بی خیال. حالا فکر کنم می تونم حدود چهل تایی داستان کوتاه ردیف کنم واسه نقد و بعد هم برم دنبال الافیهای پیدا کردن یه ناشر خوب و معروف که بدون پول برای اولین بارکتابمو چاپ کنه. ایشون که می فرمودند الان دیگه از بس بازار نشر خرابه کسی نمیاد یه کتاب اولی چاپ کنه. اما می گم اگه خود ایشون سفارشمو بکنن ناشر چشمه حاضر بشه یه نیگاهی به داستانهام که مورد تایید سختگیرترین و یا حداقل یکی از سختگیرترین منتقدان داستانه بندازه. تازه بعد از اون باید یه گرز رستم بگیرم دستم و بیفتم دنبال تاییده وزارت ارشاد که به نظرم ازامسال بشه هشت خان. باید هفت هشت ده خان رستمو رد کنم تازه ایا داستانهام کلا تغییر ماهیت داده باشند یا نه. یا اصلا من خودم راضی باشم که سرو پای داستانهامو با تیغ سانسور قطعشون کنم و یه چیزی ازش در بیارم که نه به درد خودم بخوره نه به درد خواننده یا نه. هرچند که می گن مثل دوران دولت دهم سخت نمی گیرن اما خب باید رفت ودید. پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت. ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم. نمی دونم این بیت شعر بی ربط واسه چی به ذهنم اومد و نوشتمش. به بزرگی خودتون این حس الهام منو ببخشید.



دوشنبه 13 فروردین 1397 :: 06:26 ب.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری