X
تبلیغات
رایتل
 
ashkeghalam
آه گفتم آه ، اشک از قلم چکید ، گل نیلوفر دمید ...من در این لجنزار عفن، نیلوفروار، شکوفه خواهم کرد. می دانم . می دانم.

تازه از ورزش بر گشته ام. تازه یک پارک خلوت و باحال توی محلمان کشف کرده ام که جان می دهد برای دویدن. روبروی امامزاده یحیی است. قبلا هم بود اما نمی دانم چرا من متوجه ش نبودم. شاید فکرمی کردم جای دویدن ندارد. اما داشت. خوب هم داشت. صبحها ملخ پرنمی زند. مگس هست اما. نزدیک یکساعت و نیم دویدم و دراز نشست و شنا کارکردم. دیروز رفته بودم منیریه دمبل هم خریدم. امروز هم چند حرکت باهاش زدم. گران بود. اما باید می خریدم. وقت و هزینه گران باشگاه بدنسازی را که ندارم. باید به فکرسلامتی ام باشم. نه بیمه درمانی دارم نه ازکارافتادگی نه بازنشستگی، هیچی. اگر سلامتی ام را از دست بدهم پولی هم برای درمان ندارم. مثل دفعه قبل که سه میلیون هزینه بیمارستانم را مادرم داد. باید طوری زندگی کنم که محتاج کمک دیگران نشوم. هرچند که همه چیز هم درکنترل من نیست. اما باید تلاش خودم را بکنم. این خیلی خوب است که درابتدای سن پنجاه و سه سالگی ام ا ینقدر چابک و سرحال هستم. به هرکس می گویم پنجاه و سه سال، تعجب می کند. می گوید بزنم به تخته خوب موندی ها! ورزش را از نوجوانی دوست داشته ام. مخصوصا دویدن را. کیف می کنم. درحین دوین هم شعر می گفتم هم دعا می کردم. که البته به هیچکدام نرسیدم. این طبع شعر هم اصلا حالی اش نیست انگار که وقت ورزش کردن وقت الهام نیست. پولهایم اما همه تمام شده است. کارهایم هم را که از دست دادم. این روزها اما دیه تصادفم را می گیرم. تا آن هم ته بکشد خدا کریم است. مثل گنجشکها و یاکریمها زندگی می کنم. می بینی آنها هیشه چقدرآرام و بی خیال هستند؟ اصلا غصه دانه  فردا را می خورند؟ عشق می ورزند و بی خیالانه خوش هستند. گاهی دلم می خواهد توی زندگی بعدی ام یک یاکریم باشم. یاکریمها را خیلی دوست دارم. ازنیم قدمیشان هم که رد می شوی نمی ترسند. وقتی ترس توی زندگی ات نباشد یقینا زندگی خالی نیست. مهربانی هست، سیب هست...

برچسب‌ها: ورزش و سلامتی


پنج‌شنبه 16 فروردین 1397 :: 11:51 ق.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری