X
تبلیغات
زولا
 
ashkeghalam
گر به خود آیی به خدایی رسی به خود آ

رفته بودم پارک ورزش کنم نگهبان پارک ازم خواست که زودتر بروم تا با هم ورزش کنیم به او گفتم که من تنهایی حال می کنم و اضافه کردم که من موقع دویدن کارهای فکری هم می کنم. بعد به خودم فکرکردم که اصولا آدمی تنهایی طلب و درونگرائی هستم. بیشتر وقت فراغتم به خواندن و نوشتن و فکرکردن می گذرد. وقتی می روم پارک می بینم این همه آدم آمده اند بساط پهن کرده اند و توی  آن همه شلوغی کیف می کنند تعجب می کنم. من عاشق خلوت و سکوت هستم. از تاریکی مطلق بی نهایت لذت می برم. یادم است وقتی که دزدی می کردم یک روز صبح یکی را برداشتم بردم باغ تا گردو بدزدیم هوا هنوز تاریک بود. من او را گذاشتم کنار باغ و خودم توی تاریکی مطلق رفتم تو. عجب کیفی داشت. اصلا از بودن توی فضای طبیعی و تاریک سیرنمی شوم مخصوصا وقتی که سمفونی جیرجیرکها و قورباغه ها هم فعال باشد. وقتی برگشتم حس کردم دوست بیچاره ام از ترس دارد سکته می کند.  کلا از سنین خیلی کم هم همینطور بودم. تنهایی راه می افتادم می رفتم برای خودم کوچه خیابانها را می گشتم. رفیقم می گفت تنهایی چه جوری می ری؟ من تعجب می کردم که اون چرا همه ش مجبوراست با کسی دیگر برود جایی. واقعا درکش برای من سخت بود که آدمها چرا تنهایی نمی توانند تفریح کنند. الان دارم کم کم درکشان می کنم چون فهمیده ام که بعضیها مثل من درونگرا هستند و خصوصیات خودشان را دارند اما خیلیها هم برونگرا بوده و از حرکت و فعالیت و شادی و بزن برقص و شلوغی خوششان می آید. من بیشتر وقتم را به فکرکردن درمورد خودم و روابط و احساسات و خصوصیات روحی و روانی خودم می گذرانم و ازکشف خودم بی نهایت خوشحال می شوم. بعضی وقتها دوستانم خیلی اصرارمی کنند که مرا ببینند اما من میلی به گپ زدن و وقت گذراندن با کسی را ندارم. درحد تکلیف چرا اما علاقه قلبی ندارم. مهمانی هم که می روم وقتی حرفها تمام می شود اصلا دوست ندارم الکی بنشینم پای تلویزیون وقت تلف کنم. اما بقیه ساعتها این کاررا می کنند. این فردیت گرایی دامنه اش را به تمام حیطه های زندگی ام گسترده است مثلا من اعتقادی به حرکتها و جنبشها و اعتراضات گروهی ندارم. من خودم را مکلف می دانم که وظیفه اعتراض فردی خودم را انجام بدهم و کاری به دیگران نداشته باشم. مثلا اخیرا به فکر شکایت از آقای خامنه ای به عنوان رهبر ایران افتاده ام. این یک وظیفه اخلاقی است نه یک اعتراض سیاسی. برای این کار من دلائل اخلاقی دارم و درعین حال خودم را موظف می دانم نسبت به ایشان و تمام مردم دنیا و حتی حیوانات و جامدات خیرخواه باشم. شکایت به معنی تنفر و انزجارنیست. یادم است یکبار از صاحبخانه ام برای بالا کشیدن پولهایم شکایت کرده بودم. وقتی رفتیم دادگاه منشی دادگاه تعجب می کرد که چرا من اصلا عصبانی نیستم و با احترام به صاحبخانه  نگاه می کنم و مودبانه با او برخورد می کنم. برگشت گفت تو که با او خوبی چرا آمده ای شکایت؟ حتی وقتی که موفق به گرفتن پولم نشدم بازهم با او با خوش اخلاقی برخورد کردم. این معنی اخلاقی بودن است. نه کینه و دشمنی و بدخواهی. این درست که من مخالف حاکمیت مذهب و مذ هبیون هستم اما حاظر نیستم برای کناررفتن آنها دست به هرکاری بزنم. خشونت مطلقا جزء اصول اعتقادی من نیست. اصل مهربانی یکی از مهمترین اصول زندگی من است. هرچند که همیشه هم موفق به اجرای آن نمی شوم. تمام اینها از اینجا نشات می گیرد که من هدف زندگی ام را جور دیگری تعریف کرده ام که وابسته به موقعیت اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی کشور نباشد. نه این که مخالف اعتراضات سیاسی باشم نه اصلا و ابدا اما تمام چهارچوبهایم دراخلاق خلاصه می شود. اعتراض باید باشد. اخلاقی بودن به معنی خاموش بودن و تن به ستم دادن نیست. معنی اش فداکاری برای رسیدن به اصول اخلاقی ای مثل عدالت و شهامت و از خودگذشتگی است. برای همین هم من اهل تبلیغ مرام وایده خودم نیستم. هرکس باید خودش به این نتیجه برسد که چگونه و برای چه زندگی کند. انتخاب فلسفه زندگی کاری کاملا فردی است. هرکس اگر عوض سعی کردن برای به حرکت درآوردن دیگران سعی کند خودش حرکت درست را انجام بدهد همه چیز درست می شود. مشکل من این بود که می خواستم دیگران را اصلاح کنم تا جامعه خوبی داشته باشیم درحالی که از اصلاح رفتار و شخصیت خودم غافل بودم. شاید جامعه شناسان و روانشناسان اینطور تحلیل  کنند که این فردیت گرایی نتیجه شرائط سخت و نبود آزادیهای اجتماعی است. من دراین مورد نظری ندارم اما به هرحال وقتی می بینم که هرحرکت اجتماعی به شدت به مانع برمی خورد به ناچار دنبال یک راه حل مصون از سرکوب شدن می گردم. اما این انتخاب نتیجه فضای بسته حالا نیست من کلا ذاتا آدم درونگرا و فردیت گرایی بوده ام. اگرنهضتی را بنیان گذاری کنم شبیه نهضت گاندی خواهد بود. بدون خشونت و همراه با از خودگذشتگی و خیرخواهی برای همه حتی دشمنان. انتقام و شکنجه و تلافی کردن خطاهای دیگران اصلا درمرام من نمی گنجد. شاید چیزی شبیه نهضت نسلون ماندلا. شعارمن این است: من خودم را می سازم تا جامعه من ساخته شود. نه این که خوشبختی من درگرو ساخته شدن جامعه باشد. بلکه من درفرایند خودسازی به عنوان یک مولفه برای ساختن خودم به اعتراض سیاسی یا اجتماعی یا صنفی دست می زنم. درجامعه آرمانی من هیچکس به خاطر دشمنی با من مجازات نمی شود. هیچ مرام ومسلکی ممنوع نیست. هیچکس به خاطر داشتن عقیده یا حتی ابراز آن مجازات یا محدود نمی شود. انتخاب یک صف ممیزه انسانیت است. آزادی درانتخاب مستلزم انسان بودن است. از نظر سیاسی و اجتماعی ( نه تشخیص فردی ) هیچ ایده و مرامی بهتراز ایده و مرام دیگری نیست و بر آن برتری ندارد. با هیچکس دشمن نیستم و به همه کشورهای دنیا به یک چشم نگاه می کنم. همانطور که خیرخواه مثلا آقای محمد خاتمی هستم که طرفدارش هستم خیرخواه آقای احمد خاتمی هم که درجناح مقابلش است هستم. درجامعه آرمانی من حتی گیاه وحیوان هم حق زندگی کردن دارند. انسانها درزندان شکنجه نمی شوند و شاید اصلا زندان به مصداق امروزی اش وجود نداشته باشد.

دوشنبه 17/02/1397 ساعت 19:09 محله امامزاده یحیی



دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 :: 07:12 ب.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری