ashkeghalam
قلم توتم من است

           به تجربه دریافته ام که ترک اعتیادات ذهنی هم همان روند ترک اعتیادات جسمی را داراست. مثل دوران ترک اولیه که تحملش خیلی سخت است و آدم مدام هوس می کند که دمی به خمره بزند. حتی اگرشده یک جرعه کوچک و ناچیز بزند. اما بعد کم کم هوسها مهو می شوند و آدم احساس راحتی و آرامش می کند. الان من در ترک لذت دیده شدن از طریق وبلاگم درهمین مرحله هستم. مدتی بود که کلا توجه به تعداد بازدیها و اشخاص بازدید کننده را کنار گذاشته بودم اما هوسش رهایم نکرده بود. آنقدرهوس دیده شدن داشتم که وقتی می دیدم پیامی برایم گذاشته شده است دلم به تاپ وتوپ می افتاد.
 دلم می خواست وقتی که پست تازه ای می گذارم ولو یک نگاه کوتاه و گذرا به تعداد بازدیدهای پست قبلی بیندازم اما مدام دعا می کردم و دلم می خواست از این هوس نجات پیدا کنم. تا اینکه الان احساس می کنم دیگر رها شده ام. دیگر هوسش را ندارم و تحریک نمی شوم.
          واقعا روزهای بدی بود که من هی لحظه به لحظه به تعداد بازدیها سرک می کشیدم و نگاه می کردم ببینم مثلا از گوگل چند تا بازدید داشته ام از طرف فلان وبلاگ چندتا و...اصلا وقتی که می رفتم به وبلاگ کس دیگری سرمی زدم منتظر بودم که او هم بیاید و اگر پیامی برایش می گذاشتم آن وبلاگ را علامت می گذاشتم که حتما بروم ببینم درجواب پیام من چه جوابی نوشته است و وای به روزی که می دیدم جواب نداده یا چرت و پرت نوشته است. یا مثلا وقتی نگاه می کردم می دیدم از پست مهمی که من گذاشته ام چقدربازدید شده و اغلب هم می دیدم پستی که ازنظرمن بی اهمیت بوده بیشتر از بقیه پستها بازدید داشته و پست خیلی مهم خودم خیلی کم. حالم گرفته می شد و توی دلم شروع می کردم به فحش دادن و بد و بیراه گفتن به خواننده ها که اینها چقدر فلان فلان هستند و اصلا چیزی بارشان نیست و از این حرفها که جز ناراحتی برای خودم نتیجه ای به ارمغان نمی آورد.

           الان مدتهاست دیگر اصلا وقتی کامنتی برای کسی می گذارم نمی روم ببینم چه جوابی داده است. یعنی برای این کامنت نمی گذارم که توسط او دیده شوم و بهم اهمیتی داده شود. ریشه تمام این ناراحتیها و دلخوشیهای الکی لذت بردن از دیده شدن توسط دیگران و ا هیمت داده شدن به خودم توسط آنها بود. همان انگیزه های کودکانه که با وجود گذشت پنجاه و خرده ای از سنم هنوز به شکلی نهفته و توجیه گر در اعماق من نهفته است و زندگی و روابطم را تحت سیطره خودش می گیرد و باعث احساس نارضایتی از خودم می شود. من باید به تناسب سنم بزرگ می شدم اما فقط جسمم رشد کرد و خودم بچه باقی ماندم اما حالا می خواهم بزرگ شوم. می خواهم برای خودم بنویسم. نمی خواهم برای زیادتر شدن آماربازدیدم از حرفهای دلم صرفه نظرکنم. الان مدتهاست که اصلا نمی فهمم آیا پستهایم اصلا خواننده ای دارد یا نه فقط همینجوری می نویسم.
        وقتی انگیزه کودکانه نداشته باشم قطعا از کم یا زیاد بودن بازدیدها ناراحت نمی شوم. من حالا نمی نویسم که دیده شوم می نویسم بلکه  با این کار و به اشتراک گذاشتن افکار، احساسات مشکلات  و راه حلشان  به کسانی که مشکلات من یا شبیه مرا دارند  کمکی شود و من از این کمک کردن به دیگران بتوانم از خودم و زندگی خودم به لحاظ معنوی رضایت خاطر داشته باشم. قطعا کسانی که نیاز داشته باشند خود به خود با راهنمایی معلم درونشان به مطالب من دست پیدا خواهند کرد.
         لذت خواندن یک متن جدی که آدم را با درون خودش مرتبط می سازد خیلی فرق می کند با لذت خواندن متنی که صرفا به شادیهای کودکانه می پردازد. قطعا باید مخاطبان نوشته های من که باید از نوع اول باشند خیلی باید کم باشد. اصولا تعداد کسانی که می خواهند از خوشیهای کودکانه به خوشیهای بالغانه هجرت کنند خیلی کم است. کودک، خواهان سیاهی لشگراست اما برای بالغ کیفیت خواننده ها مهمتراست. من می خواهم به کیفیت نوشته هایم بیشتر اهمیت بدهم تا تعداد خواننده هایم. لذت این روش نوعا با لذت داشتن خواننده های بیشتر و گرفتن توجه گسترده تر فرق دارد و به نظرم این راهی است که به بلوغ منتهی می شود.

یک شنبه 23/02/1397 ساعت 22:10 محله امامزاده یحیی



شنبه 22 اردیبهشت 1397 :: 10:56 ب.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری