X
تبلیغات
زولا
 
ashkeghalam
گر به خود آیی به خدایی رسی به خود آ

بخش اول:

یکی از بیشترین تفریحات ما از دوران بچگی دیدن فیلم سینمایی و سریالهای تلویزیونی بود که بیشتر تعریفش را از بزرگترها می شنیدیم. چون آن وقتها توی هرمحله یک خانواده بیشتر تلویزیون نداشت که موقع پخش سریال مراد برقی توی خانه شان جای سوزن انداختن نبود. من فیلم تارزان را بیشتر از جانم دوست داشتم. درسم هم خیلی خوب بود. یک روز رفته بودیم مهمانی خانه یکی از فامیلهایمان دیدم تلویزیون ندارند و عصری سریال تارزان قدیمی ( تارزان جدید را که ران ایلای بازی می کرد و خیلی متمدن شده بود دوست نداشتم ) شروع می شود. بنا براین زار زار شروع کردم به گریه کردن که آی من درسهایم عقب مانده است و هرطوری هست باید برگردیم خانه. چون توی محل بالاخره یکجایی برای تماشای فیلم پیدا می کردم. ضمنا توی بستنی فروشی محل یک تلویزیون گذاشته بودند که می شد بروی با دو ریال فیلم تماشا کنی. آنوقتها من عکسبرگردان می خریدم چهارریال و توی مدرسه سرکلاس به بچه ها می فروختم پنج ریال ویک ریال گیرم می آمد. تابستانها هم گوشفیل و بامیه می خریدیم هفت  ریال  و می فروختیم به نظرم نه یا ده ریال و سه ریال گیرمان می آمد. یا می رفتیم آشغال جمع کنی و بالاخره چیزی گیرمان می آمد. البته آن وقتها ما نوچه حسن بودیم که به "های اوقلان" معروف بود چون مثل ما ترک بودند و مادرش او را های اوقلان گل بورا گوروم مثلا صدا می کرد. یعنی های بچه بیا اینجا ببینم. و بچه ها های اوقلانش را گرفته بودند و گذاشته بودند روی حسن. و او یعنی حسن  به نظرم به هرنفر سه ریال می داد و نمی گذاشت ما خودمان برای خودمان کارکنیم.نمی دانم بعد از آن همه گریه الکی و فیلم بازی کردن بالاخره برگشتیم محل یا نه. اما دیدن فیلم تارزان بدجوری بهم حال می داد. آن وقتها من هنوز نمی دانستم که  این فیلمها مستند نبوده  و حقیقت ندارند. با سه یا پنج ریال می رفتیم بلیط سینما ( میدان تسلیحات ) می گرفتیم و چند سانس فیلم تماشا می کردیم و وقتی می آمدیم بیرون مثل بروسلی کاراته باز شده بودیم. شبها تا دیروقت پای تعریف بچه های بزرگتر که بیشتر از ما می رفتند سینما و فیملهای بالاتر از هجده هم می دیدند، می نشستیم و با دهانهای باز به تعریفهای با آب و تاب آنها از فیلمهای سکسی گوش می کردیم. آنوقتها توی سینماها فیلمهای سکسی به نمایش گذاشته می شد که به فیلمهای بالاتر از هیجده سال معروف بود. اما مارا راه نمی داند که بچه سال بودیم. یکبار یکی از جوانهای فامیل ( محسن ) برداشت من و ابوالفضل و یکی دو نفر دیگر را برد خیابان جمهوری که از تعجب شاخ در آورده بودم. آن همه مردم و سینما ! اما هرجایی رفتیم و هر فیلمی بازی کردیم گفتند سن ما کم است و راه ندادند فیلم سکسی ببینیم. بالاخره رفتیم با پررویی و تظاهر به بزرگ سال بودن،  فیلم سکسی حیوانات تماشا کردیم. خب هرچه باشد کاچی به از هیچی بود.

بخش دوم

تفریح دیگرمان گل کوچک بود. آن وقتها هنوز مثل حالا مذهب دخترها و پسرهای نوجوان را از هم جدا نکرده بود و ما با دخترهای همسایه توی محل چه فوتبالی بازی می کردیم. تا مدرسه تعطیل می شد می رفتیم سراغ تیردروازه ها و توپ پلاستیکی و بچه ها. یکی از بچه ها اسمش علی عیاری بود. مثل موشک فوتبال بازی می کرد. خیلی تند و تیز و بز بود. خیلی زور داشت. من ازش خیلی می ترسیدم. اما وقتی با هم می افتادیم دیگر توی آنجایم عروسی بود. همان وقتها بود که فیلمی را با خرید یک بلیط دو ریالی  توی حیاط پارک فدک ( فرح سابق به نظرم ) دیدم که شدیدا تحت تاثیرش قرارگرفتم. داستان یک نوجوان روستایی عشق فوتبال بود که می خواست به هرقیمتی شده به مسابقات باشگاههای ایران برسد و چه نبوغی به خرج داد تا توانست پول سفر به تهران و خرید بلیط استادیوم را ردیف کند اما توی استادیوم خوابش برد و بعد از بازی بیدار شد. خیلی نوستالوژیک بود و شدیدا به دلم نشست. بعدها که پانزده بیست سالی از آن ماجرا گذشت و من شدیدا طرفدار فیلمهای کیارستمی بودم ، تازه فهمیدم آن فیلمی را که من با دو ریال در حیاط پارک دیده بودم ساخته او بود. بعدها شدیدا جذب  فیلمهای "مشق شب" و" کلوز آپ "ا ین کارگردان  شدم.



پنج‌شنبه 31 خرداد 1397 :: 03:34 ب.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری