X
تبلیغات
زولا
 
ashkeghalam
گر به خود آیی به خدایی رسی به خود آ

     با وخیمتر شدن اوضاع اقتصادی، درآمدم به نزدیک سیصد هزارتومان درماه رسیده است. درحالی که تقریبا همین مقدار باید کرایه خانه بدهم. یعنی با این درآمد کم من حتی نمی توانم زنده بمانم چه برسد به این که بخواهم زندگی کنم.
البته بخشی از این بی کاری مربوط به خودم است که حاضرنیستم تن به هرکار غیراخلاقی داده یا به مشتری باج بدهم. التماس کردن و باج دادن و امید به انسانی دیگر برای نجات خود داشتن خط قرمزهای من است. به هیچ قیمتی حاضربه این کارها نیستم حتی اگر بمیرم. من می توانم آنقدر روزه بگیرم تا جان به جان آفرین تسلیم کنم.
     به نظرمی رسد حکومت و دولت دیگر به آخر خط رسیده اند و قادر به حل مشکلات معیشتی مردم نیستند. چه بسا جامعه مستعد یک بحران دیگر نظیر اعتراضات دیماه باشد. اما من از دیدگاه دیگری به قضایا نگاه می کنم.
از نظر من تمام این اوضاع و احوال آزمونی است تا من بتوانم خودم را محک بزنم ببینم آیا می توانم درشرائط سخت همچنان اصول اخلاقی و روحیه انساندوستانه خود را حفظ کنم یا این که فقط درشرائط رفاه و آسایش دم از این چیزها می زنم؟
آیا می توانم آقای روحانی را که به رای مردم پشت کرده و آقای خامنه ای را که به عقیده من  با سوء مدیریت خویش باعث پست رفت کشور به لحاظ اقتصادی و صلح جهانی شده است به اندازه برادرم دوست داشته باشم؟
اگر توانستم یعنی از این آزمون موفق بیرون آمده ام اگر نه نسبت به  آنها خشم و کینه پیدا کردم و حس انتقامجویی درمن فوران کرد و برای تغییر اوضاع دست به خشونت  زدم و شروع به بدگویی و نفرین کردم یعنی این که من اسیر قسمت منفی شخصیت خود شده  و خواهان خشونت در برابر خشونت هستم و می خواهم یکبار دیگر خشونتهای اعمال شده بر حاکمان قبلی ایران در سال پنجاه و هفت را تکرارکنم. آیا با آن همه تخریب و خشونت و ویرانگری و اعدامها و زندانها وضعیت وخیم دوران شاه درست شد؟ آیا اگر انقلاب نمی شد الان وضیعت اقتصادی بهتری نداشتیم؟ آزادی اجتماعی بیشتری نداشتیم؟ من فقط سوال می کنم جوابش را خود خواننده باید بدهد. من شخصا  هیچ نظری درمورد حکومت پادشاهی ندارم. اما می خواهم بگویم حداقل در ایران انقلابی که براساس هیجان و خشونت شکل بگیرد فقط تکرار تاریخ است. هرچند که من بیشتر به جنبه باطنی این قضیه نگاه می کنم و حاضرنیستم حتی به قیمت بهترشدن اوضاع اقتصادی و اجتماعی و سیاسی دست به اعمال خشونت اعم از احساسی ( شامل خشم و کینه و انزجار نسبت به سیاستمداران)  و رفتاری( شامل ریختن توی خیابانها و ایجاد مزاحمت برای دیگران ) و کلامی ( شامل شعارمرگ بردیکتاتور و ... ) بزنم.
اگرقرار است بمیرم بگذار براثر گرسنگی بمیرم نه درحین پرخاشگری و عدول از معیارهای اخلاقی. اعتراض وظیفه من است اما این خیلی مهم است که تشخیص بدهم که یک ظیفه خطیر انسانی را از کدام راه درست و اخلاقی انجام بدهم تا اسیر همان خشونت طلبی ای نشوم که به آن اعتراض دارم. اما خیلی بعید می دانم که عده زیادی مثل من فکر و عمل کنند. دراینجا یادی می کنم از مهاتما گاندی و نسلون ماندلا. این نمونه های والای اخلاق و انسانیت در سیاست.

 



سه‌شنبه 9 مرداد 1397 :: 10:23 ق.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری