ashkeghalam
قلم توتم من است

بازهم آمده ای،

 درخم چوگان خیالم چه کنی

ای غم ناز؟

بازهم  آمده ای،

توسن احساس مرا

در شب طوفانی هجران خودت،

زنده کنی

ای غم ناز؟

رفته بودی ز عطشهای خیالم به کنار

آمده ای که مرا،

با غم طوفانی خود،

تشنه کنی،

ای غم ناز؟

رفته بودی زبرم

درشب طولانی غم،

با  تب و تاب.

آمده ای تب سوزان مرا،

آن عطش ناب مرا،

زنده کنی

ای غم ناز؟

دلم من بچه شده،

با سر پیرانگی ام.

آمده ای که  بنالم،

زغمت گریه کنم،

ای غم ناز؟

 



پنج‌شنبه 18 مرداد 1397 :: 05:50 ب.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری