ashkeghalam
قلم توتم من است

این روزها از نظرخودم  تجربه با ارزشی به دست آورده ام که می تواند عقاید و رفتارهایم در زندگی و ورابطم با دیگران را به شدت تحت تاثیر قرار بدهد.
 تجربه ای که همراه با ریسک پذیری زیادی بوده است. ریسک کردن درمورد تجربه هایی که سالهای زیادی برخلاف آنها زندگی کرده ام و حالا می خواهم برخلاف آنها تجربه ای داشته باشم.
بدست آوردن بعضی عقاید در زندگی گاهی برایم خیلی گران تمام می شود. چرا که من می خواهم همه چیز را درعمل بسنجم و یاد بگیرم و این تجربه ها گاهی با شکست مواجه شده  و باعث صدمه زدن به خود و دیگران هم می شود.
مثلا همین اواخر داشتم مهارت شوخ طبع بودن  را با یک یک خانم جوان  تمرین می کردم که به شدت به ایشان برخورد. بیشتر این مشکلات هم ریشه در تابوهای جنسی دارد.
 وقتی که دریک تجربه شکست می خورم از لحاظ روانی دچار تنش زیادی می شوم. مخصوصا وقتی که به نیت شادکردن کسی باهاش شوخی می کنم  و طرف برمی گردد بهت بد و بیراه می گوید. خب تحملش خیلی سخت است. اما از طرف دیگر گاهی درهمین ریسک کردنها تجربه های گرانقدری به دست می آوردم که تلافی شکست هایم را می کند.
مثلا همین اواخر من تصمیم گرفتم به تماشای فیلمهایی بپردازم که از نظر عرفی و شرعی درست نیست. خب این یک نوع تابو شکنی است و شهامت زیادی می طلبد. مخصوصا که با اصول اخلاقی خودم هم سازگار نیست. اما از طرفی می دانستم که صاحبان این فیلمها با رضایت خاطر خودشا ن این ها را به نمایش گذاشته اند و کسی در این بین صدمه نمی بیند. مثلا آنها همسر ندارند که ورود به حریم دیگران حساب شود.
اما به طور کلی لذت طلب بودن برای من یک مسئله غیر اخلاقی است. یعنی من نباید کاری را صرفا برای لذت بردن آن انجام بدهم. مثلا رابطه جنسی. از طرف دیگر این روزها درگیر مسئله تابوهای جنسی هم شده ام و بخشی ازتماشای این فیلم ها مربوط به شکستن آنها ی بوده است.
 بدون این که رابطه جنسی درآن مطرح باشد. این یک حقیقت خیلی عجیب بود برایم که می دیدم کسانی بدون پوشش کنارهم گرد می آیند که اصلا و ابدا نیت جنسی نسبت به هم ندارند. حتی کلیسایی را نشان می داد که افراد آن لباس به تن نداشتند و عقیده داشتند که عیسی نیز بدون لباس به دار زده شده است و... این چیزها که آدم عمری خلافش را فکرمی کرده یکهو می بیند تعدادی از مردم درست برخلاف آن زندگی می کنند باعث شکه شدن می شود. تجربه اخیر من هم دقیقا به همین مسئله ربط پیدا می کند.
من تصمیم گرفتم برخلاف عقاید مرسوم جامعه و شرع حداقل یکبار به حد اشباء شدن از تماشای اینگونه فیلم ها بپردازم. اما نه به نیت لذت بردن یا تجاوز به حریم جنسی دیگران. بلکه به نیت آزمودن یک نظریه که همیشه آن را می شنیدم اما قبولش نداشتم. این که انسان وقتی تمایلاتش را بدون سیر شدن از آنها نادیده می گیرد این تمایلات هیچوقت برای همیشه از بین نمی روند بلکه به شکل پنهان و سرکش باقی می مانند تا دریک فرصت مناسب ناگهان منفجر شده و تلافی مدتها محرومیت گذشته را در بیاورند. بنا براین انسان درآن مورد دچار زیاده روی می شود. مثل همین جریان معروف رژیم غذایی که مردم هرچه تلاش می کنند بازهم ناگهان دراثر یک اتفاق و ناپرهیزی  به شدت پرخور شده و تمام تلافی محرومیت خود را درمی آورند و روز از نو روزی از نو. مثال زنده ترش را از خودم بزنم که تا وقتی که میل به نان خوردن درمن به اشباء نرسیده بود درتمام مدت شش هفت سالی که خامخوار بودم همیشه هوس خوردن نان وسیب زمینی و ماکارونی  باعث آزارم می شد. اما وقتی که یکبار دیگر شروع به خوردن غذاهای پخته کردم و تا حداشباء از انواع آنها خوردم و به جایی رسیدم که دیگر از آنها و عواقبشان خسته شدم، توانستم این بار به طور کلی بدون هوس، دوباره آنها از آنها دست بردارم. الان دیگر مثل سابق مجبورنیستم برای غلبه برهوس خوردنشان درخودم احساس تنش کنم. بلکه دیگر میلی به آنها ندارم. شاید بشود درمورد تریاک و حشیش و هروئین هم این جریان را مشاهد ه کرد. من درتمام آنها به حد اشباء رسیده بودم برای همین هم بود که دیگر حتی برای یکبار هوسشان را نکرده ام. مخصوصا هوس سیگار. درحالی که اغلب کسانی که ترک می کنند با هوس بعد از آن تا آخر عمر درگیر هستند.
من آمدم این تجربه را درمورد تماشای فیلمهای مورد نظر هم آزمایش کنم. چون می دیدم که مدتهای زیادی است نگاه نکرده ام اما همچنان هوسشان درسرم هست. بنا براین با شک و تردید زیاد شروع به تماشای افراطی آن کردم. گفتم بگذار آنقدر نگاه کنم تا به حد اشباء برسم. بعد که این اتفاق افتاد دیدم میل جنسی ام و آن احساس غیر قابل وصف از تماشای اینگونه فیلمها به کلی برطرف شده است. درحالی که معمولا باید با تماشای اینگونه فیلم ها میل جنسی رو به افزایش بگذارد و مثلا من که توی خیابان راه می روم از تماشای بدن خانمهایی که لباس بدن نما پوشیده و آرایش تحریک کننده کرده اند دچار تخیلات شهوانی شده و حتی میل جنسی ام بیشتر بشود. درحالی که قضیه کاملا عکس این بود. احساس کردم آلت جنسی زنانه اصلا چیز عجیب غریب و خاصی نیست که من باید کشفش کنم. مثلا ازچه قسمتهایی تشکیل شده است و از دیدن آن دچارهیجان بشوم. نه. به نظرم خیلی معمولی می رسید و اصلا هم تحریک کننده نبود. با این تجربه احساس آرامش خاصی کردم. گویا از یک تنش قدیمی و لاینحل رها شده ام. چرا؟ چون از تماشای آنها اشباء شده بودم. البته به نظرم قضیه شکسته شدن تابوها هم تاثیر زیادی در آن  داشته است. یعنی لذتی که من از تماشای این فیلمها می بردم یک لذت جنسی نبود. بلکه لذتی حاکی از آزاد شدن انرژی پنهان در بروز ندادن تمایلات تابو گونه بود. به نظرم این هیجان و احساس کاملا طبیعی است. آزاد شدن این انرژی قدیمی و کهنه باعث آرامش درونی ام می شد. 
این مقاله ادامه دارد. لطفا نظر بدهید. 

برچسب‌ها: ریسک پذیری


یکشنبه 28 مرداد 1397 :: 08:29 ب.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری