ashkeghalam
قلم توتم من است

ضمن تلاش برای نوشتن داستان هم زمان به فیلمهای هنری خاص علاقه زیادی پیدا کرده بودم. فیلم بیست و چهارساعت از زندگی داستایوفسکی را در سینما عصر جدید تماشا کردم که آن زمان تبدیل به پاتقم شده بود که تمام فیملهایش را می دیدم. فیلم مسافر آقای کیارستمی را هم بعد از نزدیک بیست سال که اولین بار زمان بچگی ام دیده بودم آنجا تماشا کردم. مشق شب و کلوز آپ واقعا به دلم نشست اما بقیه فیلمهای ایشان نظرم را جلب نکرد. بعد از این که سینما عصرجدید درتهران دیگر از گذاشتن فیلمهای برجسته خودداری کرد کم کم ارتباطم با فیلمهای ایرانی و بعد هم فیلمهای خارجی به کلی قطع شد.
زمانی که من به داستان نویسی علاقه مند بودم هیچ نهاد یا گروهی در تهران این فن هنری را تدریس نمی کرد و من تنها با ذوق هنری خودم مشغول نوشتن بودم که هیچوقت هم نفهمیدم که چی دارم می نویسم و آیا آنها ارزش هنری دارند یا نه. بعد از دومین باری که راهی سربازی شدم یعنی سال هفتاد وسه برای اولین بار با آموزشهای حوزه هنری سازمان تبلیغات آشنا شده و مدتی آموزش دیدم. هم زمان با کلاسهای خانم تجار آشنا شدم که زمان آنتخابات ریاست جمهوری آقای خاتمی بود و اولین داستانم برای نقد مدتها به دلیل نگاه منفی به انتخابات به تعویق افتاد. آقای جزینی تازه دبیرستان داستان را افتتاح کرده بودند که مرا به دلیل کیفیت پایین و مدرک گرایی به خودش جذب نکرد.
اما طولی نکشید که با خراب شدن وضعیت مالی و روانی ام و پیشرفت اعتیاد کم کم از کلاسهای داستان دور افتادم و نهایتا با کمال ناباوری دست از آن کشیدم. این زمانی بود که دیگر مشغول خرید و فروش مواد مخدرشده و کلا از حوزه هنری خارج شده بودم. بعد از آن در سال هزاروسیصد و نود بعد از نزدیک بیست و چهارسال غیبت هنری و بعد از نزدیک شش سال ترک اعتیاد مجددا به حیطه هنری برگشته و مجددا به حوزه هنری سازمان تبلیغات رفتم. بعد از یکسالی آموزش مجددا به کلاسهای خانم تجار راه پیدا کردم و نزدیک دوسال هم آنجا مشغول بودم. بعد از آن با آقای گودرزی و کلاسهایش آشنا شدم که تازه فهمیدم چه کلاه گشادی سرم رفته که این همه سال با او آشنا نشده و وقتم را تقریبا سرکلاسهای خانم تجار تلف کرده بودم. آنجا به جز کوتاه نویسی فن دیگری یاد نگرفتم. کلاسهای ایشان هم پرهزینه بود و هم ایشان علاقه زیادی به کار برای دولت داشتند. حتی سرکلاس خصوصی اشان یک دوربین وصل کرده بودند. ایشان علاقه زیادی به چاپ مجموعه داستانهای شاگردانش داشت که با اصرار زیاد یک مجموعه هم از من گرفت تا چاپش کند. به نظرم قرار بود انجمن قلم آنرا چاپ کند که به دلیل محتوای منفی از چاپ مجموعه داستانم خودداری کرد. بعدها که کمی در فن داستان نویسی پیشرفت کردم چقدرخوشحال شدم که آن مجموعه چاپ نشد تا تبدیل به یک سابقه بد و کارنامه سیاه من بشود. چرا که از لحاظ هنری و تکنیکی افتضاح بودند. درحالی که خانم تجار به شدت به آنها علاقه نشان می داد.
با زبان داستانی و نقد و کلاسهای آقای گودرزی که بهترین تعلیم دهنده داستانی من بود و هست خیلی سخت ارتباط برقرارکردم. بعدها خود ایشان هم به من گفتند که ابتدا از این که من بتوانم داستان نویس خوبی شوم مایوس شده بودند. اما بعد از یکی دوسال کم کم توانستم داستانهایی بنویسم که نظرمثبت ایشان را جلب کند. مدتی هم سرکلاسهای آقای سناپور شرکت کردم که خیلی جذاب، مفید و آموزنده اما گران بود. آقای گودرزی کلاسهای خصوصی نداشتند و کلاسهایشان را در فرهنگسراها برگزار می کردند و می کنند. برای همین هم هزینه کمتری می گرفتند. اولین باری که بابت داستانم پول می گرفتم همان سالهایی بود که درکلاسهای خانم تجار شرکت می کردم و به سفارش ایشان درمجله ادبی حوزه هنری چاپ شدند. بعدها دیگر نتوانستم بدون پارتی داستانی در آنجا چاپ کنم. البته آن زمان نمی دانستم که داستانم تنها به سفارش خانم تجار چاپ می شود شاید اگر می دانستم خودداری می کردم. بعدها دو داستان دیگرم درمجله رشد چاپ شد که پولی بابت آن بهم ندادند. یکی دو داستان دیگرم هم درمجله های مختلف و روزنامه چاپ شد. و حالا یعنی 29/05/97 درحال گرد آوری مجموعه داستانم برای چاپ هستم. که البته می گویند به علت خراب بودن وضعیت بازار کتاب و کاغذ انتشاراتی های مشهور و معتبر تمایلی به چاپ آثار نویسنده های تازه کاری مثل من  ندارند. اما به سفارش آقای گودرزی که فعلا منتقد آثارم نیز هست آنها را آماده می کنم تا درزمان مناسب که شاید چندین سال طول بکشد چاپشان کنم.



سه‌شنبه 30 مرداد 1397 :: 06:29 ب.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری