ashkeghalam
قلم توتم من است

بعضی وقتها به کلی یادم می رود که من برخلاف احساسم پنجاه و دو سه سال سن دارم و در شان من نیست که با خانم های جوان در فضای وب برخوردی در حد یک جوان بیست ساله داشته باشم. آن هم از نوع طنز یا شوخی.
با مردها مشکلی ندارم. اتفاقا خیلی هم خوب است که بتوانم مثلا با یک جوان بیست ساله خودمانی باشم و درحد خودش با او برخورد کنم. یا شوخی و بگو بخند داشته باشم. اما با خانم ها این برخورد تبعات احساسی خوبی ندارد. همانطور که وقتی زن هشتاد ساله همسایه  خودش را مثل یک دختر پانزده ساله برایم لوس می کند ازش چندشم می گیرد. فرهنگ ما طوری نیست که بتوانیم ورای جنسیت، احساسی نسبت به جنس مخالف داشته باشیم.
از آنجا که شخصیت من تا همین ده دوازده سال پیش در بچگی تثبیت شده بود حالا هم تازه احساس جوانی می کنم. بعضی حرف ها در ظاهر خیلی جذابیت دارند مثل این که می گویند جوانی به سن نیست به قلب است. اما وقتی که سن قلب و احساس با سن شناسنامه سازگاری نداشته باشد خب خودش درد سرساز می شود.
درکل می خواستم از دوستان وبلاگ نویس جوانی که گاهی این خطا را درموردشان مرتکب می شوم عذر خواهی کنم. گاهی وقت ها واقعا از این اتفاق خجالت زده می شوم. گاهی وقتها با این که یک نوشته در وبلاگی خیلی جدی است من می روم توی فاز شوخی و کامنتی می گذارم که اصلا با حال و هوای مطلب همخوانی ندارد. در حالی که وقتی کسی حتی یک آقا این برخورد را با من می کند بدم می آید . البته بعضی خانم ها از روی بزرگواری کامنت های اینجوری ام را اصلا توی وبلاگشان نمی گذارند. اما خب بعضی هم هستند وقتی که گیر بدهند دیگر ول کن معامله نیستند. از آنجا که من درواقعیت رابطه حسنه و سالمی با خانم ها نداشته ام برایم سخت است و زمان می برد تا بتوانم در فضای مجازی دراین مورد تبحر پیدا کنم. به امید گذشت بزرگواران. 

برچسب‌ها: قلب جوان، سن زیاد


سه‌شنبه 13 شهریور 1397 :: 08:52 ق.ظ ::  نویسنده : محمد قنبری